ناتوانی ات را دریاب.
آنگاه که کلامی در جواب آن کامنت نتوانی نوشتن و قطار واژگان بنگر، که در دهان خشکید، همچنان که آن گل در آن گلدان و من هرچه کردم هیچ نتوانستم.
او خود سبز بود و نیز هرگز مقصر نبود هم، هوا بس سرد بود و گلدان کُش.
ناتوانی ات را دریاب، مرد!
۱۳۸۸ بهمن ۱۹, دوشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر