۱۳۸۸ دی ۲۲, سه‌شنبه

به کافه گرمابه خوش آمدید...

- یک فنجان قهوه ترک

- بله... حتما.

- یک فنجان چای میوه ای با طعم هندوانه و یک ماشین صورت تراشی لطفا.

- به چشم. الساعه.

- یک پرس کوکائین ونزوئلایی اصل با طعم موسیر.

- با طعم گیشنیز هست. می آورم خدمت تان.

- یک باواریا... لیمویی... با یک برگ دستمال کاغذی و یه روان نویس لطفا.

- بله قربان.

- اووووم... آیس کاپوچینو کنگو اسپنیش.

- به چشم. ولی ممکنه کمی طول بکشه.

- یک نعلبکی آب خوش!

- واقعا شرمنده ام ... ۴-۵ سالی هست که انگار تخمش رو ملخ خورده. چیز دیگری میل ندارید؟

۱۳۸۸ دی ۱۹, شنبه

آنگاه که جوحه یک روزه ارزان شود...

- مرغداری ها و جوجه کشی ها، جوجه هاشون رو می ریزن توی چاه.

- می ریزن توی چاه؟ چرا؟

- که قیمت بازار حفظ بشه.

- زنده زنده؟

- خوب آره... الان قیمت جوجه حدود ۷۵۰ تومنه، ولی اگه بیاد زیر ۵۰۰ تومن دیگه نمی فروشن، چون صرفشون نمی کنه. تازه این که خوبه... بعضی وقت ها جعبه جعبه می ریزنشون توی کوره...

- زنده زنده؟

- پس چی... بازار که با کسی شوخی نداره، جوجه یک روزه هست دیگه... آدم نمی کشن که!

دلم کباب می شود. لحظه ای نگاه بی گناه یک یک جوجه هایی که در بچگی داشتم به یادم می آید و بلافاصله ذهنم می رود سراغ تمام جوجه یک روزه های دنیا که مرگ و زندگیشان به نمودارهای لعنتی بازار بسته است. از دهانم بیرون می پرد:

- الهی بمیرم ... چطور دلشون میاد؟!

و پس از اندکی سکوت و تامل، با لحنی نه چندان جدی به مهندس می گویم:

- کاش این جوجه های یه روزه هم یک انجمن دفاع از حقوقشون داشتن که در این موارد به نفعشون شکایت کنه...

مهندس خیلی جدی جواب می دهد:

- اتفاقا هست. مدت هاست که این انجمن ها کشتار جوجه های یک روزه رو توی اروپا و آمریکا ممنوع کردن.

لحظه ای خوشحال می شوم و پس از آن باز به جوجه یک روزه های هم وطن اندکی می اندیشم.

دقیقه ای نمی پاید که باز یاد چرخ ماشین های پلیس و بدن نیمه جان جوانان نجیب وطن، هولوکاست جوجه های یک روزه را هم از یادم برده است.

چه بی خود شده ایم! گویی انسانیت از یاد رفته مان را هم باید از غرب وارد کنیم.

۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

چو از بزغاله کردی یاد، ای کاش...

هرمن کامرون نرمن،* وزیر مختار بریتانیا در ایران در سال های ۱۲۹۹و۱۳۰۰ه.ش.، در گزارش یکی از دیدارهایش با احمد شاه که در شهریور ۱۳۰۰ه.ش. انجام پذیرفته بود، به کرزن، وزیر وقت امورخارجه بریتانیا، چنین می نویسد:
"شاه می گوید قصد دارد اقدامی جدی به عمل آورد... یا رئیس الوزرا و یا وزیر جنگ را از کار بر دارد و یا مجلس را منحل کند."**

نرمن با آنکه نه از رئیس الوزرا (احمد قوام)، نه از وزیر جنگ (رضاخان) و نه مجلس دل خوشی داشت، هیچ حرفی در این مورد به شاه نمی گوید و در ادامه نامه اش چنین دلیل می آورد که:

"من هیچ اظهارنظری نکردم، چراکه شاه بسیار دهن لق است."**

آهی از دل رها کرده و شاگرد را گفتیم: کاش حکومتیان امروز نیز "دهن لق" بودند و اینقدر "دهان دریده" نبودند، که هر آنچه را که لیاقت ایشان است بر جمعی به وسعت یک کشور، نسبت دهند و ملت را به دو دسته گوساله و بزغاله تقسیم نموده و بر طبل افتراق بکوبند که عاقبتِ این دو دستگی را، بر چنین ملتی هیچ خوش نباشد. و صد البته ایشان به حق نامی از " اَنترها " به میان نیاورده اند که به دلیل قلّتِ شمار این نامردمان، سخت بتوان ایشان را در برابر میلیون ها گوساله و بزغاله، گروهی و دسته ای جدا به شمار آورد.

*- Herman Cameron Norman
**- غنی، سیروس. ایران برآمدن رضاخان برافتادن قاجار و نقش انگلیسی ها. ص.۴۶۴