دود از سرش بلند بود، پک محکمی به سیگارش زد، چشمانش را ریز کرد و در حالی که آب دهانش هوا را پر کرده بود و چهره ام را تر، قاطعانه گفت:
"من در زندگی ام هیچ گاه دروغ نگفته ام."
شاگرد را گفتیم: البت فقط گاهی به این گندگی دروغ می گوید، آن هم قاطعانه.
در آستانه این بهار شوقی عجیب سراپایم را فراگرفته، آخر دیگر نمی بینمش.
۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر