۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

افکاری که دیگر گندیده اند.

- ببخشید آقا. . . کجای این شب تیره بیاویزم قبای کهنه خود را؟

- همان جا که آن خدابیامرز می آویخت.

- آخر آنجا که محمود آویزان است.

- چه می دانم! تو هم با این قبای کهنه ات... استاد حمام با آن کوله بار علم و دانش جایی برای آویختن مغز پنج کیلویی اش نیافت و ناچار به گوشه ای افکند و چندی است هرچه می گردد بازش نمی یابد. قبای کهنه شما که جای خود دارد آقا!

شاگرد را گفتیم گرچه این بی مغزی، گرمابه مان را تخته کرده است و مشتریان را متواری، لیک ننوشتن و نخواندن به از بد نوشتن و چرند خواندن.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر