۱۳۸۸ آبان ۱۳, چهارشنبه

قضاوت

زن گرفته. راستش درست حسابی هم که زن نگرفته، فکر کنم صیغه کرده. اصلا نمی دونم شاید هم دوست دخترش باشه. ولی هرچی هست زنش خبر نداره. اگه بفهمه فکر کنم تیکه بزرگش گوشش باشه. طرف خیلی هم پولدار و آدم حسابیه. سن و سالی هم نداره.

- شوخی می کنی، وای ... اصلا نمی شه باور کرد.

- حالا یارو خوش بر و رو هم هست؟

- ای ول... همیشه از این جراتش خوشم می اومد.

- همینه دیگه، شلوارش ۲ تا شده.

- عجب! آخه چطور میشه آدم تو زندگیش یه اشتباه بزرگ رو ۲ بار تکرار کنه؟!

- تو که میگی یارو نیاز مالی نداره... پس عاشق چه چیزیش شده؟

- وقتی زنش بفهمه چی میشه؟!

- خوش به حالش، اصلا بد نمیگذرونه.

- همیشه چشماش یه جوری بود. هیز بود.

- ما که زیر همین یکیش هم زاییدیم.

- دقت کردی این مردای ۲ زنه لباساشون شبیه گداهاست؟ بو میدن.

- اشتباه نمی کنی؟

- آخه الاغ هم اگه پاش یه جایی گود بره دیگه بکشیش از اون مسیر رد نمی شه.

- خاک تو سرش!

- زنش که خیلی دختر خوبیه!

- خوب گرفته که گرفته. حالا مگه چی شده؟ کار خلاف شرع که نکرده؟!

- زکی! تازه فهمیدی. حالا کجاش رو دیدی؟! از چند تا منبع موثق شنیدم سیگار هم می کشه.

روزگار غریبی است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر