۱۳۸۸ شهریور ۱۷, سه‌شنبه

گرمابه ای گشوده ایم


روزگار غریبی است. می توانی فریاد نزنی و صدایت را همه بشنوند. مراقب فریادهای نزده ات باش. می شود روی در دیوار بگیری و همه ببینندت. دیوار! به قول تکتم خودت کُخ داری. هم می شود که نبینندت و نشنوندت
گرمابه ای گشودیم. مبارک اهالی محله دلمان. من بعد از این کُخ هایمان را اینجا سر خواهیم داد. آخر استاد حمام شدیم به جای دکتر معماری. خدا کند آب حمامان گرم بماند و گو رو اش (گاو رو اش) پر رفت و آمد و سربینه اش پر هیاهو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر