روزگار غریبی است.
وکیلی در وصف یکی از وزرای ضعیفه، بر فراز منبر مجلس شورا چنین خواند:
" درخت گَردکان با این بزرگی، درخت خربوزه الله اکبر "
محمود پَچُل،* سلمان گرمابه، که دست در سر میرزاجواد داشت، ذوق شعری اش گل کرد و با همان دهان گشاد و صدای قورباقه ای و مجهولش گفت:
" لابد درخت هندوونه، یا ابوالفرض"
و هنوز جمله اش تمام نشده قهقهه ای زد و چند دقیقه ای زبان کوچک و دندان های یک در میانش را به همه مشتریان نشان داد.
در گوشی شاگردمان را گفتیم: زهرُ مار! نیشت را ببند.
* پَچُل (PACHOL) : کثیف، نا مرتب و ژولیده.
۱۳۸۸ شهریور ۱۸, چهارشنبه
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر